سن بابا علی مهربونتسن بابا علی مهربونت، تا این لحظه: 45 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
سن مامانیتسن مامانیت، تا این لحظه: 42 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

ملوسک من

دخترم زیباترین ارزوی من

دخترم,عزیز دل مادر؛ برام هیچ حسی شبیه تو نیست کنار تودرگیر ارامشم همین از تمام جهان کافیه همین که کنارت نفس می کشم برام هیچ حسی شبیه تو نیست تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین ارامشه تو زیباترین ارزوی منی........
11 خرداد 1394

فهمیدن جنسیت ملوسکم ۹۴/۲/۳۰

خوابم یا بیدارم؟تو با منی با من           همراه و همسایه نزدیکتر از پیرهن خدای بزرگ ومهربون ,ای ارحم الراحمین هرچقدر که شکرت رو به جا بیارم بازم کمه.امروز به قشنگی شکوفه های بهاری و به طراوت دونه های بارون برام گذشت.امروز فهمیدم که دارم صاحب یه دختر پاک و شیرین و معصوم میشم. دختر خوب و قشنگم,بهترین اتفاق زندگی ما از همین امروز تا اخر دنیا تو برای من و پدرت مثل یک الماس باارزش و خواستنی و گرانقدر هستی.وقتی اقای دکتر گفت جنسیت دختره دونه های اشک شوق به همدیگه مهلت نمیدادن و تند تند سرازیر شده بودن.بابایی هم با هیجانی غیر قابل وصف درحال ثبت این لحظه های شیرین و به یاد موندنی بود و داشت از سرتاپای شما فیلم میگرفت. ...
31 ارديبهشت 1394

عمل سرکلاژ ۹۴/۲/۷

سلام یکی یه دونه من,نفس من,عمر من.خوبی مامان جون؟مامانی خیلی دلتنگته عشقم.توی این مدت اتفاقای بزرگی افتاده که میخوام برات تعریف کنم.خوب گوش کن:  الهی من دورت بگردم.قربون قد و بالات بشم که این روزا داری حسابی بزرگ میشی و روز به روز توپولی نیشی.مامانی به خاطر مشکلی که دارم خیلی مواظبت  هستم عزیزکم.متاسفانه مشکل من از نظر پزشکی کوچیکه اما اگه بهش توجه نکنیم خیلی هم خطرناک میشه."نارسایی دهانه رحم" اسم مشکل منه.به اینصورت که وقتی به مرور زمان شما وزنت بالا میره رحم من تحمل وزن شمارو ممکنه نداشته باشه که برای حل این مشکل یه عمل کوچولو باید انجام میدادم. دقیقا  ۲روز پیش مامانی رفت بیمارستان صارم و این عمل به خوبی و راحتی صورت گرفت...
9 ارديبهشت 1394

مادر که میشوی ....94/1/29

                                                                     بچه عجیب ترین موجود دنیاست ،   می آید ،   مادرت میکند ،   عاشقت میکند ،   رنجی ابدی را در وجودت می کارد .   تا آخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد ...
29 فروردين 1394

سونوگرافی ان تی 94/1/17

سلام دردونه مامان سلام نفس من  امروز میخوام از روز سونوگرافی غربالگری(ان تی) بگم.روزی که اومدم دیدن تو و با دیدن شیطونی هات بیشتر از هروقت دیگه ای عاشقت شدم من و بابایی از ساعت 6/30 بعد از ظهر تو مطب دکتر منتظر نشستیم تا نوبتمون بشه و بیایم روی ماهتو ببینیم.بالاخره نوبت ما رسید  وقتی که دکتر گفت بخواب روی تخت فقط و فقط زیر لب با خدای مهربون صحبت میکردم و سلامتی و تندرستی تو وروجکمو ازش طلب میکردم.بابا علی هم دوربینو روشن کرد تا این لحظه های شیرینو ثبت کنه لحظه هایی که جزو زیباترین و مقدس ترین دقایق عمرمنه.وقتی دیدمت که چقدر شیرین و ناز خوابیده بودی دوست داشتم دستمو دراز میکردم و تورو از صفحه مانیتور برمیداشتم و محکم بغلت ...
24 فروردين 1394

مادر94/1/18

میلیون ها سال است که زن ها حامله میشوند و شکم هایشان میشود خانه موجودی دیگر.   میلیون ها سال است که آدم های دیگر شاهد بارداری و زاییدن  زنان هستند، اما هنوز هیچکس به آن   عادت نکرده است; نه زن های حامله و نه رهگذرها ، مردم دوست دارند به زن های حامله لبخند بزنند   و   دوستشان داشته باشند...... انگار شکم های بزرگ و موجودات درونشان هیچوقت عادی نمیشوند.   جدا چقدر عجیب است نفس کشیدن کسی زیر پوست تو، چقدر عجیب است تماشای تکان خوردنش و   چقدر عجیب است دلبسته شدن به موجودی که  ساکن دنیایی دیگر است.....   یک چیزهایی هیچ وقت عاد...
18 فروردين 1394

زیباترین ملودی زندگی 93/12/16

سلام دردونه مامانی  سلام وروجک ملوس من.الهی دورت بگردم من عزیز دلم  نمیدونی چقدر خوشحالم .انگار تمام دلخوشی های دنیا یکجا برای من جمع شده.قربون قدمهای کوچولو و پر برکتت بشم که اینطوری شادی و عشقو به سمت خونه دلم روونه کردی  امروز من و بابا علی مهربونت برای اولین بار فرشته کوچولوی خودمونو دیدیم  فدای اون قد و بالات بشه مامانی که اینقدر مهربون و ساکت خوابیده بودی.وقتی آقای دکتر صدای قلبتو گذاشت که بشنوم اشک شوق بود که از چشمای من میریخت پایین  فهمیدم که چقدر برام عزیزی.تو پاره تن من هستی و میخوام دنیارو به پاهات بریزم  بابا علی هم که فقط داشت از شما فیلم میگرفت و ذوق دیدنتو میکرد  اقای دکتر گفت همه چیز...
9 فروردين 1394

اولین نوبت دکتر93/11/26

من برای این مدت دکتر فرشته کریمی رو انتخاب کردم که مطبشون توی اکباتانه.امروز ساعت 7 شب نوبت داشتم که به همراه بابایی رفتیم  ساعت 8/45 شب با کلی معطلی و درد سر بالاخره نوبتمون شد  خانوم دکتر عزیز همه سوالا لازمو ازم پرسیدن و چند تا قرصی که لازم بودو برام تجویز کردن.نوبت اولین سونوگرافیو زدن 14 اسفند. منم از امشب روزارو یکی یکی میشمام تا روز موعود برسه و مامانی بیاد صدای قلب کوچولو و قشنگتو بشنوه  قلبی که برای تپیدنش همه وجودمو میدم  خدای مهربونم خودت حافظ و نگهدار پاره تن من باش.در پناه خودت از بلا و خطر حفظش کن.الهی امین. ...
3 اسفند 1393

سورپرایز 93/11/25

سلام دردونه مامان  امشب یکی از قشنگ ترین شبای عمر من و بابایی بود بذار از اولش برات تعریف کنم: امشب ولنتاین بود.یعنی شب عشق  شبی که من بابایی رو از وجود شما اگاه کردم و با این خبر خوب عشقمون نسبت به هم دو چندان شد بابا جونت امشب جایی کارد داشت به خاطر همین من کلی وقت داشتم تا برنامه هامو مرتب کنم.اول از همه یه کیک کوچولو درست کردم.تا کیک اماده بشه خودمم رفتم دوش گرفتم  و ارایش و لباس قشنگ  و شستن میوه و دم کردن چای.وقتی کیک اماده شد روشو تزئین کردم و گذاشتم داخل یخچال  بعدش رفتم سراغ اماده کردن سورپرایز اصلی یه جعبه کادویی بردشتم و توشو با پوشال تزئینی پر کردم اول از همه برگه ازمایشو گذاشتم و کنارش بی ...
3 اسفند 1393

مثبت بودن جواب ازمایش ۹۳/۱۱/۲۳

ملوسک من از امروز رسما فقط با خودت حرف میزنم  از امروز تو فسقلی شدی خاص ترین مخاطب خاص زندگی من  از امروز که فهمیدم چقدر خدا هوامو داره خودمو خوشبخت ترین موجود عالم میدونم.خوشبختم چون خدا یه هدیه زیبا و بی نظیر بهم داده  اون هدیه تویی عزیز دلم  امروز از وجود پاکت اطمینان پیدا کردم و از همین لحظه روز شماری من برای به اغوش کشیدنت شروع شد..                               بذار از اولش برات تعریف کنم.سه روز پیش مامانیت بی بی چک گذاشت و در کمال ناباوری  دید که خط دوم بی بی...
2 اسفند 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ملوسک من می باشد