سن بابا علی مهربونتسن بابا علی مهربونت، تا این لحظه: 45 سال و 3 ماه و 19 روز سن داره
سن مامانیتسن مامانیت، تا این لحظه: 42 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

ملوسک من

سونوگرافی ان تی 94/1/17

1394/1/24 18:21
نویسنده : مامان سمیه
409 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دردونه مامان سلام نفس من niniweblog.com امروز میخوام از روز سونوگرافی غربالگری(ان تی) بگم.روزی که اومدم دیدن تو niniweblog.comو با دیدن شیطونی هات بیشتر از هروقت دیگه ای عاشقت شدمniniweblog.com

من و بابایی از ساعت 6/30 بعد از ظهر تو مطب دکتر منتظر نشستیم تا نوبتمون بشه niniweblog.comو بیایم روی ماهتو ببینیم.بالاخره نوبت ما رسید niniweblog.com وقتی که دکتر گفت بخواب روی تخت فقط و فقط زیر لب با خدای مهربون صحبت میکردم و سلامتی و تندرستی تو وروجکمو ازش طلب میکردم.بابا علی هم دوربینو روشن کرد تا این لحظه های شیرینو ثبت کنهniniweblog.com لحظه هایی که جزو زیباترین و مقدس ترین دقایق عمرمنه.وقتی دیدمت که چقدر شیرین و ناز خوابیده بودی دوست داشتم دستمو دراز میکردم و تورو از صفحه مانیتور برمیداشتم niniweblog.comو محکم بغلت میگرفتم niniweblog.comو هزار تا گل بوسه رو لپای قشنگت میکاشتمniniweblog.com

اولین تکونو که خوردی niniweblog.comدلم یه حالی شد.یه حال وصف نشدنی یه حال شیرین و دلچسب.انگار خدا با تمام عظمت و بزرگیش تو دل من جا شده بودniniweblog.comدستای کوچولو و ظریفتو تکون میدادی و مدام شیطونی میکردی.توی تمام اون مدت مثل یه تیکه جواهر قیمتی فقط تماشات میکردمniniweblog.com و شیرین ترین لبخند عمرم روی لبام بود niniweblog.com آقای دکتر هم همه چیزو با آرامش کنترل کرد و سلامت تو فرشته کوچولو رو تایید کرد.خدایا هزار هزار مرتبه شکرررررر

مامانی قربون تو بشه یکی یه دونه من.هرچی آقای دکتر تلاش کرد که بگه شما گل دختری niniweblog.comیا گل پسر niniweblog.comنتونست متاسفانه.از بس که ناقلا و شیطون هستی niniweblog.com پاهاتو از هم باز نکردی و همچنان مامان و بابا رو توی انتظار گذاشتی.

الهی که من فدای قد و بالای تو بشم ملوسک، هرچی که باشی برای ما مثل معجزه هستی niniweblog.com قدمهات روی چشمای ما جا داره.اینو بدون که من و بابا علی برای اومدن و به آغوش کشیدن تو داریم لحظه هارو یکی یکی به هم میدوزیم تا زودی این انتظار شیرین سربیادniniweblog.com

تا این لحظه شما 12 هفته و 2 روز از سن جنینیت گذشته.قدت 57 میلی متر و تاریخ به دنیا اومدنت 30 مهرماه تخمین زده شد.

الهی که من فدای دردونه 57 میلیمتریم بشم.وروجکی که حاضرم برای سلامتی و آرامشش تمام هستیمو بدم niniweblog.com خدایا این لحظه های شیرینو این حس بی نظیرو قسمت همه منتظرا کن.الهی آمییییییییییییین.

niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

دردونه من قند عسلم امروز مامان بزرگ اینا رو از وجود پر برکت شما باخبر کردم.بذار برات تعریف کنمniniweblog.com

از سونوگرافی که برگشتیم بابا علی یه جعبه شیرینی گرفت ولی گذاشتیم توی ماشین بمونه تا به وقتش بیاریم.بعد از اینکه 10 دقیقه نشستیم من بلند شدم یواشکی رفتم تو اتاق روی یه برگه کاغذ از طرف شما واسه خاله سحر نامه نوشتم.با این مضمون:"سلام خاله جون" من توی راهم .منتظرم باشید که تا 6 ماه دیگه میام پیشتون niniweblog.comالآن توی دل مامانیم هستم.همتونو دوست دارم .از طرف نی نی کوچولوniniweblog.com

چون خاله سحر حسابرسه منم میخواستم براش فیلم بازی کنم الکی برگه ای که نامه شما بودو دادم دستش و بهش گفتم ببین جواب این سوال مالیاتی منو میدونی؟اون بنده خدا هم از همه جا بی خبر برگه رو باز کرد و شروع کرد به خوندن.اماهرچی میگذشت چشاش گرد تر میشد niniweblog.comو خنده روی لبای من پهن تر.....niniweblog.com

بعد از اینکه خوند با بغض اومد بغلم کرد niniweblog.comو تبریک و بوسه و....niniweblog.com اینجوری شد که من این خبر خوشو به مامان بزرگ اینا دادم.بابا علی هم جعبه شیرینی رو از ماشین آورد تا همگی با این خبر خوش دهنمونو شیرین کنیم.

خدا جونم از بابت همه این لحظه های ناب و دلچسب ازت ممنونم.روزی رو برسون که پاره تنم بغلم باشه و خوشبختیم کامل کامل بشه.آمین

پسندها (2)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ملوسک من می باشد