سونوگرافی ان تی 94/1/17
سلام دردونه مامان سلام نفس من
امروز میخوام از روز سونوگرافی غربالگری(ان تی) بگم.روزی که اومدم دیدن تو
و با دیدن شیطونی هات بیشتر از هروقت دیگه ای عاشقت شدم.gif)
من و بابایی از ساعت 6/30 بعد از ظهر تو مطب دکتر منتظر نشستیم تا نوبتمون بشه
و بیایم روی ماهتو ببینیم.بالاخره نوبت ما رسید
وقتی که دکتر گفت بخواب روی تخت فقط و فقط زیر لب با خدای مهربون صحبت میکردم و سلامتی و تندرستی تو وروجکمو ازش طلب میکردم.بابا علی هم دوربینو روشن کرد تا این لحظه های شیرینو ثبت کنه
لحظه هایی که جزو زیباترین و مقدس ترین دقایق عمرمنه.وقتی دیدمت که چقدر شیرین و ناز خوابیده بودی دوست داشتم دستمو دراز میکردم و تورو از صفحه مانیتور برمیداشتم
و محکم بغلت میگرفتم
و هزار تا گل بوسه رو لپای قشنگت میکاشتم.gif)
اولین تکونو که خوردی
دلم یه حالی شد.یه حال وصف نشدنی یه حال شیرین و دلچسب.انگار خدا با تمام عظمت و بزرگیش تو دل من جا شده بود
دستای کوچولو و ظریفتو تکون میدادی و مدام شیطونی میکردی.توی تمام اون مدت مثل یه تیکه جواهر قیمتی فقط تماشات میکردم
و شیرین ترین لبخند عمرم روی لبام بود
آقای دکتر هم همه چیزو با آرامش کنترل کرد و سلامت تو فرشته کوچولو رو تایید کرد.خدایا هزار هزار مرتبه شکرررررر
مامانی قربون تو بشه یکی یه دونه من.هرچی آقای دکتر تلاش کرد که بگه شما گل دختری
یا گل پسر
نتونست متاسفانه.از بس که ناقلا و شیطون هستی
پاهاتو از هم باز نکردی و همچنان مامان و بابا رو توی انتظار گذاشتی.
الهی که من فدای قد و بالای تو بشم ملوسک، هرچی که باشی برای ما مثل معجزه هستی
قدمهات روی چشمای ما جا داره.اینو بدون که من و بابا علی برای اومدن و به آغوش کشیدن تو داریم لحظه هارو یکی یکی به هم میدوزیم تا زودی این انتظار شیرین سربیاد.gif)
تا این لحظه شما 12 هفته و 2 روز از سن جنینیت گذشته.قدت 57 میلی متر و تاریخ به دنیا اومدنت 30 مهرماه تخمین زده شد.
الهی که من فدای دردونه 57 میلیمتریم بشم.وروجکی که حاضرم برای سلامتی و آرامشش تمام هستیمو بدم
خدایا این لحظه های شیرینو این حس بی نظیرو قسمت همه منتظرا کن.الهی آمییییییییییییین.
.gif)
.gif)
.gif)
.gif)
دردونه من قند عسلم امروز مامان بزرگ اینا رو از وجود پر برکت شما باخبر کردم.بذار برات تعریف کنم.gif)
از سونوگرافی که برگشتیم بابا علی یه جعبه شیرینی گرفت ولی گذاشتیم توی ماشین بمونه تا به وقتش بیاریم.بعد از اینکه 10 دقیقه نشستیم من بلند شدم یواشکی رفتم تو اتاق روی یه برگه کاغذ از طرف شما واسه خاله سحر نامه نوشتم.با این مضمون:"سلام خاله جون" من توی راهم .منتظرم باشید که تا 6 ماه دیگه میام پیشتون
الآن توی دل مامانیم هستم.همتونو دوست دارم .از طرف نی نی کوچولو.gif)
چون خاله سحر حسابرسه منم میخواستم براش فیلم بازی کنم الکی برگه ای که نامه شما بودو دادم دستش و بهش گفتم ببین جواب این سوال مالیاتی منو میدونی؟اون بنده خدا هم از همه جا بی خبر برگه رو باز کرد و شروع کرد به خوندن.اماهرچی میگذشت چشاش گرد تر میشد
و خنده روی لبای من پهن تر......gif)
بعد از اینکه خوند با بغض اومد بغلم کرد
و تبریک و بوسه و....
اینجوری شد که من این خبر خوشو به مامان بزرگ اینا دادم.بابا علی هم جعبه شیرینی رو از ماشین آورد تا همگی با این خبر خوش دهنمونو شیرین کنیم.
خدا جونم از بابت همه این لحظه های ناب و دلچسب ازت ممنونم.روزی رو برسون که پاره تنم بغلم باشه و خوشبختیم کامل کامل بشه.آمین



سونوگرافی ان تی 94/1/17 
