سن بابا علی مهربونتسن بابا علی مهربونت، تا این لحظه: 45 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره
سن مامانیتسن مامانیت، تا این لحظه: 42 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

ملوسک من

سورپرایز 93/11/25

1393/12/3 13:55
نویسنده : مامان سمیه
375 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دردونه مامان niniweblog.com امشب یکی از قشنگ ترین شبای عمر من و بابایی بودniniweblog.com بذار از اولش برات تعریف کنم:

امشب ولنتاین بود.یعنی شب عشق niniweblog.com شبی که من بابایی رو از وجود شما اگاه کردم و با این خبر خوب عشقمون نسبت به هم دو چندان شد niniweblog.com

بابا جونت امشب جایی کارد داشت به خاطر همین من کلی وقت داشتم تا برنامه هامو مرتب کنم.اول از همه یه کیک کوچولو درست کردم.تا کیک اماده بشه خودمم رفتم دوش گرفتم  niniweblog.comو ارایش و لباس قشنگ niniweblog.com و شستن میوه و دم کردن چای.وقتی کیک اماده شد روشو تزئین کردم و گذاشتم داخل یخچال niniweblog.com بعدش رفتم سراغ اماده کردن سورپرایز اصلی niniweblog.comیه جعبه کادویی بردشتم و توشو با پوشال تزئینی پر کردم اول از همه برگه ازمایشو گذاشتم و کنارش بی بی چکمو که دو تا خط پررنگ داشت بعد یه عروسک خییییییلیییییی قشنگ که واسه تو نفسم خریدمو niniweblog.com بعد یه طرف سه تا ماشین اسباب بازی کوچولو یه طرفش هم یه جفت پاپوش کوچولوی نازنازی.روشونم پرکردم از شکلاتای قلبی.همه چیز اماده بود و من منتظر اومدن بابایی شدم تا اینکه بالاخره لحظه ای که میخواستم رسید و بابا جونت اومد خونه niniweblog.com تا بره دست و روشو بوره منم سریع دوتا چای ریختم و با ظرف کیک منتظر شدم تا بیاد.همین که اومد از دیدن کیکا کلی ذوق کرد.میخواست شروع کنه به خوردن niniweblog.comکه گفتم  یه لحظه صبر کن تا بیام.بعدش سریع رفتم و جعبه کادویی رو اوردم و با صدای بلند گفتم :سورپرااااااااااااااایزniniweblog.com

بابایی هر لحظه بیشتر تعجب میکرد niniweblog.com نمیدونست داستان از چه قراره اول عروسکو دراورد بعد ماشینا و بعدش پاپوش.کللللللی ذوق زده شده بود.اما هنوز نمیدونست چه خبره؟یهو برگه ازمایشو برداشت و گفت این چیه؟منم از خوشحالی فقط تو چشمام اشک جمع شده بود و با صدای لرزون گفتم :یه مسافر کوچولو و عزیز توی راه داریم....niniweblog.com

بابایی از ذوقش فقط بلند بلند میخندید niniweblog.com و منو میبوسید....niniweblog.com

"عزیزتر از جونم" مامان فدات بشه که هنوز نیومده شادی و نشاطو با خودت اوردی تو خونه niniweblog.com تو رو به خدایی میسپارم که تورو به من بخشید.دردونه من اینو بدون که نفس مامان به وجود تو بنده niniweblog.com دورت بگردم خوشگل من تو توی دل مامانی حسابی بزرگ و قوی شو تا مامانی با خیال راحت روزای باقی مونده رو به عشق دیدنت بشماره niniweblog.com خیلیییییییییییییی دوستت دارم ملوسک منniniweblog.com

پسندها (3)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ملوسک من می باشد